عید قربان
وطندار گلم عیــــــدت مبارک...خوشی و دیدو وادیدت مــــــــبارک
و یک روز بعد از عید...
سلام علیکم! ایام شریف! عید تان مبارک!
(1)
روز عید یعنی شگوفایی شادی و سرور و خروش و خنده و خوشحالی...
اما امروز دفتر روایت خاطره های دلآویز، قصه های شبنم و نرگس... شرشر آب صاف سالنگها که از کهستان دل تا ناکجای پندارم مروارید و صدف مینوازید... حالا در طاق غم های غربت فرسوده گشته و من غمگنانه آن همه را به دستان درد آلود فراموشی می سپارم. این گونه روز عید جز روز گریه و اشک، با واژه های دیگر معنا شدنی نیست.
(2)
چی روزهای پرترانه و ترنمی بود، چی روزگار نغمه انگیز و دلآویزی بود، واه! چی یاران شیر و شکر خوان و نازنینی...، وقتی نزدیک می بودند گرمی آغوش شان نوازشگر جان و شرینی بوسه هاشان قوتٍ دل...
وقتی فاصله میداشتند، زنگ میزدند، چی شور و شرنگ عاشقانه ی داشت! ها... زنگ خالی نبود... خنیاگری بود که روح صمیمیت را به رقص می آورد. بلی! سلام!... می شنوی!... سلام علیکم! عیدت مبارک داکتر ... جان!
آه! چی شد که آزگار ترین آوان روزگار را سپری می کنیم و به تماشای تلخِ تنهایی و دوری اش آه کشیده و حسرتبار نشسته ایم؟!
خدایا! خاطره ها باقیست، خوشی و خنده و دیدارِ یار و دیار نصیب مان کن!
سلام عزیز... عیدت مــــــــــــــــــــــــــــــــــــبارک!