مسافرانه ها
(۲)
با دیار و ملک مردم هــــــــم تفاهم می کند
یک مسافر با خیالاتش تبســــــــــم می کند
یاد شبهای
( شـــــــمالی) شعر شیرین لبشمی شود با خاطرات خوش ،تصادم می کند
گاهی از انبوه دوری ها غــــزل خرمن کند
وقتی یاد انگور شـکر سان و گندم می کند
هم زبان و کوچـه وباغ وبهـــار خویشــرا،
مثنـوی میهنــــــــــش رادر هوا گم می کند
تا کمی درد جدایی رانمک افشــــــــان کند
در میان ســــــــــرد بینان یاد مردم می کند
لحظه ها تنها و بی کس با سکوت ناله ها
در حضور اشـــــک، با باران تکلم می کند
10 اسد 1387 كابل
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۶/۱۳ ساعت ۴:۵۶ ب.ظ توسط داکتر یاسر
|