(۲)

با دیار و ملک مردم هــــــــم تفاهم می کند

یک مسافر با خیالاتش تبســــــــــم می کند 

یاد شبهای( شـــــــمالی) شعر شیرین لبش

می شود با خاطرات خوش ،تصادم می کند 

گاهی از انبوه دوری ها غــــزل خرمن کند

وقتی یاد انگور شـکر سان و گندم می کند 

هم زبان و کوچـه وباغ وبهـــار خویشــرا،

مثنـوی میهنــــــــــش رادر هوا گم می کند 

تا کمی درد جدایی رانمک افشــــــــان کند

در میان ســــــــــرد بینان یاد مردم می کند 

لحظه ها تنها و بی کس با سکوت ناله ها

در حضور اشـــــک، با باران تکلم می کند

10 اسد 1387 كابل