تبليغاتX
گندم زار

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

زمینهء برای زندگی

چهارشنبه 1390/06/09
م : ن : داکتر یاسر وحید

شیرینی عید

روز پاداش ایمان، احسان، ایثار و انسان دوستی مبارک باد

ماه خجسته، سعادت آفرین، روح پرور و جانفزای رمضان تمام شد. اتفاقاً این روزها مشغولیت های پیهم مجال ندادند که برای دوستان گندمزار عیدانه هدیه بدهم. امروز عصر روز دوم عید فطر؛ دوستی که تیلفونی داشت با من صحبت میکرد گفت: "حد اقل یک پیام عید مبارکی در گندمزار می نوشتی". خوب بهانهء نیاوردم و اینک قلم در دستم و می نویسم: در روزگارانی که ایمان و احسان و ایثار و اخلاص و انساندوستی و ارزشهای ارزنده از پهنهء اندیشه بنی آدمها رخت برچیده اند؛ نمی دانم عبادت را چگونه تعریف کنم و روز برگشت به سپاس از این عبادت و پذیرفتن پاداش را چگونه تجلیل؟ 

در روزگاری که به گونه های گونا گون خلق خدا حلق آویز می شود ( همین که زشتی ها یکسره در عرصه زندگی ما جولان میزنند، فرمان های الهی را به فراموشی سپرده ایم و قدر یکدیگر را نمی دانیم) تمام هستی خصم یکدیگر گشته اند، خویشتن خویش را فراموش کرده اند، تکرار نارسایی های جسمی بحدیست که حتا روح مانرا زمینگیر ساخته است و... وقتی اینچنین باشد چگونه اندیشه ها و دلها می توانند معنویت را حس کنند؟

با این همه انسان های سپاسگزار و نیکوکاری هستند که دل های شان سرشار از ایمان و اخلاص است و راه راست را یافته اند. انسان های پاکیزه و رستگاری که دست کم؛ دعا و صدای شان از خاک بر میخیزد و ملکوتی میشود، معنای عبادت را می دانند و زندگی شانرا سرشار از معنویت ساخته اند. انسان های پاکدلی که خوشبختی را در پرتو رضای پروردگار متعال می جویند. آری همین سکوی سعادت است و اوج رستگاری؛ هنگامیکه زندگی در پرتو رضای خدا (ج) باشد. ماه رمضان شایسته ترین هنگامهء خداجویی و خیرخواهی ست، رفتن به سفر آموزشی که راهکار ها، تفاوتها، چالشها و راه حل ها را عملا می آموزاند و پایان این ماه؛ روز بازگشت به دنیای عرفی خود مان است. روز عید؛ روز اهدای پاداش نامه با میثاق پایدار ماندن به آموخته های این سفر. به امید پویایی و پایداری ما، عید فرخندهء رمضان خجسته باد.

###

این نوشته، محصول تشویق بی محابای پدر بزرگوار و دانشمندم بوده برای صحت کامل، سرور و طول عمرش دعا کنید. ممنون شما



یکشنبه 1390/02/11
م : ن : داکتر یاسر وحید

دو نوشته

1

صبر کن مادر!

دیروز اگر "فرشته"

وقت چیدن انگور سوخت

امروز اگر "زرغونه"

نثار بیگانه پروری ست

صبر کن، فردا

صبر کن پروان!

               فرشته بهاری میاورد


صبر کن زابل!

صبر کن، فردا

             زرغونه مکتب میرود.

 ...

2

...........

.....................

..............................



چهارشنبه 1389/09/03
م : ن : داکتر یاسر وحید

غریبانه

سرود های عتیق الله عتیق در (آسمانی) رنگی برای همدلی، میزبان حضور صمیمانهء شماست. برای دیدار رنگ همدلی از این پنجره به سوی آسمانی نگاه کنید: 

http://atiq.blogfa.com

این هم یک دوبیتی برگرفته از آسمانی؛ هدیهء دیدار شما:

هرشب در آسمان دلم ماه میشوی

با هرتپش که دل زند همراه میشوی

آنگاه زندگانی و این جسم خسته ام

تسخیر میکنی و شهنشاه میشوی

(عتیق)

و یک نوشتهء شعرمانند از خودم به پاس خاطرات روزهای دلاویز قدیم:

غريبانه

وقتي

درحريم حضورفاصله

مصلوب مهر ميمانم

بيا و تا افق بيكران همدلي

               مرا باخود ببر ،

بیا و

خانهءآشور وسوسه

خلوت خاليِ خيال را

با انگشت عاطفه ات

            رباب ناز بزن

وبا ترنم صدايت

پراگنده كن، پريشان ساز!

بیا

پرندهء وحشي غصه هايم را

با خُنياي خنده ات

              بال و پر بشكن

و غربت ديدارِ غريب

آواره درشهر قصيده را

با شرارتِ معصومانهء! نگاهت

آواره تر از هميشه

غريبانه غزل ساز!


9/3/1384 




یکشنبه 1389/08/02
م : ن : داکتر یاسر وحید

شبیه غزل

شکوه


ليلي من از چه رو مهر خودت کم کرده اي

زندگي ام را ازين توفان برهم کرده اي

زان تبسم از نگاهت خنده وقتم ، نظر

شد که اشکم را روان چون رود ماتم کرده اي

زد مگر باران ژاله برگ شادي هاي من 

شاخه اميد را سرکوب پيهم کرده اي

گشتي نا فرمان عشق همچون دل من اي صنم

جنت پندار من را در جهنم کرده اي

 دل گرفتم از زمين و از زمان اي واي من

در کنارم غصه ات مسکون و همدم کرده اي

26 جوزای 1389



شنبه 1389/06/20
م : ن : داکتر یاسر وحید

عیدانه

پدر مهربانم با من و برادرم صمیمانه عید مبارکی کرده، این تحفه را فرستاد:

مبارک عید بر مسلمانان مبارک

مبارک عــــید به افغانان مبارک

مبارک عــــید فطر روزه داران

به یا و بای این بوسـتان مبارک

و شیرین تر از این شعر "مولانای بلخ" هدیهء نیافتم که در سفرهء گندمزار میگذاشتم:

تا بنگشـــــایی به قندت روزه ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون زخوان فضل روزه بشکنم

عید باشــد روزگارم روز و شب

 



سه شنبه 1389/05/19
م : ن : داکتر یاسر وحید

آیینه!

در آیینهء آفرینش...


سحرگاه، سوی افق

 

به دیدار آفتاب سر زدم

همنوای بلبل همصدای سریر و گل

دل سرود ایمان میسرایید

زبان تسبیح رحمان

***

 دیوار کاجها

 دریچهء دیدار را

 بسته بود،

مسیرم را عوض کردم

                     برگشتم

نسیم سرد سحر میوزید،

دل در گرمای یاد خدا میتپید

طلوع آفتاب

در قفای ابرها چشمک میزد

دلم یاد خدا میکرد

واه! چه تصویر شگفتی ست

آفتاب نشان عظمت آفریدگار

و ابرها

         نماد نیروی پروردگار!

***

در اندیشهء جلال خدا

دل مثل دریا موج آفرین

گوهر مژگان میافرید،

هنگامه ی "نجوا با مهربانترین!"

------------------------------------

26 جون 2010




سه شنبه 1389/03/18
م : ن : داکتر یاسر وحید

مسافرانه ها...

تنهایی

این روز ها؛ 

تمامی ترانه و ترنم تنهایی

     سمفونی لحظه های من است!


دلتنگی

گلویم از تشنگی خشکیده

دلم تشته تر از گلویم،

آه!

    رودخانه های این شهر

               مرا شکنجه میکنند

مادر!

دلم گرفته است،

برای عاشقانه سیراب شدن  

رودبار کوکچه باید و

                   آموی دل انگیز! 

***

سدنی

14 جوزای 1389




چهارشنبه 1389/02/08
م : ن : داکتر یاسر وحید

ارغوان

ارغوان

بهترز قد و شاخهء طوباست ارغوان

 نقد بهشت دروطن ماست ارغوان

هر برگ این بنفشه بهاريست بي مثال

"شهکار دست عالم بالاست" ارغوان (1)

رنگین کمان سحر زنقاش کائنات

تصویر پر کمال تماشاست ارغوان

 بر لب هزار نغمه ء ناز و نوازشی

آرام بخش محفل دلها ست ارغوان

آیینه دار شور جوانی روزگار

خاموشر نگ وباغ دلاراست ارغوان

لالایی جان پرور نعمان بیابان

صفای لاله ی صحراست ارغوان

مانند لاله وگل سوری وگلبهار

لطف  طبیعت زیباست ارغوان

یاســر وحید

6 فروردین 1389

کابل

 (1) امروز یک شنبه 14 سنبله 1390؛ غزل "نازنین" شهید عاصی را خواندم و دریافتم که "شهکار دست عالم بالاست / نازنین" از آنجا سرچشمه گرفته است. 



دوشنبه 1389/01/02
م : ن : داکتر یاسر وحید

بهار سرشار از آرزوها آرزو دارم!

 

سال نوِ،  بهار سبز و نفس هاي تازهء تان مبارك و فرخنده باد!

هر چي پاليدم از اين پالوده تر نيافتم كه بنويسم؛ گویید به نوروز که امسال نیاید...

چرا؟ به خاطریکه...

... عاشقانه ترین لحظه های آغاز سال نو و نوروز را در غريبانه ترين غربت يك دهكدهء خالي از خيال  آه كشيدم ...

در یک محیط مطلق مافیایی... مقامی که از انسان تا هر چی هست و نیست! به گونه های مرموز و مرگباری معامله میشود.

چی فکر میکنید در چنین حال و هوای وحشتناك؛ بهار، نوروز و سال نو با كدامين مفاهيمي بايست تعريف شوند؟

به هر حال خيلي ها كاذبانه و با زهرخند به ظاهر لبخند، با دلي پر از غصه و به ظاهر سرشار  از سرور نوروز را سپري كردم و ...

و اينك عاشقانه تر از گذشته تا رسيدن به شهر آرزو هاي پربار هوهو و هاها نفس ميزنم ...

 

 



پنجشنبه 1388/11/01
م : ن : داکتر یاسر وحید

گلوله ی چهارم

اهدا به جانباختگان و متأثرین حادثه ۲۸ جدی به ویژه (رشاد) کودک 10 ساله خریطه فروش که قربانی وحشت شدند!

گلولهء چهارم

پيش از گلوله باران شدن بايست بدانيم :

  • امنيت مردم و دارايي هاي عامه طبق قانون از وظايف دولت ميباشد.
  • با موجوديت 50 کشور دنيا به بهانه امنيت و مبارزه بر ضد تروريزم در افغانستان مهاجمين حق دارند وارد پايتخت شوند و هر فعاليتي انجام دهند؛ نوش جان شان!
  • تا زمانيکه نيروي امنيتي بر بنياد فکر ملي و به وسيله سرمايه ملي ايجاد نشود، توقع بيشتر از اين سود ندارد.
  • براي وکلاي افغانستان انتخاب مجدد وزراي شانرا مبارکباد عرض ميداريم!
  • تهاجم ديروز براي مختل ساختن تجمع قسم خوران در ارگ بود و شايد هم در پاسخ به طرح مصالحه ملي رييس جمهور.
  • و سرانجام کدام پيوند و پيامد ويژه ی در کنفرانس  لندن ندارد.

تکرار فاجعه

ديروز دوشنبه ۲۸ جدي مطابق 18 جنوري 2010 کابل همانند يک سال قبل از امروز براي چهارمين بار آماج شليک گلوله ها و انفجارات پيهم قرار گرفت.

بي سابقه نبود

رسانه هاي داخلي افغانستان اين واقعه را "بي سابقه" عنوان کردند. در جريان دو سه سال اخير اين چهارمين بار بود که کابل مورد تهاجم همگون قرار گرفت. نخستين حمله در جشن پيروزي ۸ثور، دومين حمله زنجيره ي در ۲۳ دلو پارسال، سومين در جاده ميوند بالاي پشتني بانک تابستان امسال و چهارمين؛ تهاجم ديروز که همگوني هاي بسياري (از لحاظ تاکتيک هاي بکار گرفته شده) با گذشته داشت. به هر صورت؛ گذشته از چندین واقعه کوچک دیگر... کابل براي چهارمين مرتبه آماج تهاجم زنجيره  يي گشت اما...

چرا؟

اگر کوتاه پاسخ بدهيم: زيرا که توجه به پروژه هاي مصروف سازي مردم بيشتر است نسبت به برنامه هاي مصوون سازي مردم!

اگر به جزييات بپردازيم؛ ناگزير بهانهء آسان سي سال جنگ، وضعيت در حال گذار از بحران، مداخلهء کشورهاي همسايه و منطقه و به سطح کلانتر عدم هماهنگي منطقوي و جهاني در مبارزه ضد هراس افگني از شمار اسبابي اند که عامل عمليات شورشيان شمرده ميشوند.

ارگ محاصره است

در افغانستان دو مسلک ناخوانده متخصصين بسيار دارد؛ يکي سياست و دومي طبابت. حتا وقتي سوار تکسي ميشوي گمان ميکني وارد استديوي گفتمان تلويزوني شده باشي؛ يک روز راننده تکسی با مسافرانش از اعمار ساختمان عزيزي بانک در مجاورت  ارگ قصه ميکرد. گفتم جالب است، گلبهار سنتر سيزده طبقه يي و عزيزي بانک در کنار قصر رياست جمهوري، وزارت خارجه ومعارف ، فروشگاه افغان و سينما آريانا همسايه هاي وزارت عدليه، ماليه و هوتل سرينا، مصطفي هوتل در ميان وزارت داخله و امنيت ملي؛ هوتل سپين زر و چند مسافر خانه ديگر همسايه هاي وزارت فرهنگ و معارف. آيا مقامات ذيربط امنيتي از اين سنگرهاي سوق الجيشي نميدانند؟

...آب گرم

امروز در قرن 21 عقب مانده ترين کشور ها نيز سيستم شهري اين چنين ندارند که محلات رسمي، رهايشي و تجاري همه مشترک باشند در حاليکه ما چهار تا پنج وزارت براي انکشاف، اعمار و شهرسازي داريم ولي هنوز هم براي عصري ترين!!! ساختمان تجاري در مجاورت قصر رياست جمهوري جواز تعمير صادر ميشود. چي فکر ميکنيد؛ سزاي اين حکومت چيست؟

توقعات بيجا + اظهارات پراگنده

سخنگوي دولت بجاي اينکه  قبل از همه از مردم افغانستان معذرت بخواهد، براي متضررين واقعه صبر استدعا کند  و بعد نيروهاي امنيتي را مورد تحسين قرار دهد و در گام آخرضعف مديريت نظام را بپذيرد، دو پاي را در يک موزه کرده و هي از مردم توقع دارد که دولت را تحسين نمايند. در حاليکه رييس جمهور مردانه وار در مجلس وزرا اعلان کرد:" دولت ها چيزي نکرده اند و در امتداد تاريخ هميشه ملت افغانستان ازکشور پاسداري کرده است."

سخنگوي وزارت دفاع ورود به فروشگاه را دست کم گرفت و چنان ادعا کرد که گويا امنيت محلات عامه از وظايف دولت نيست و دولت فقط ملزم به تامين امنيت خودش ميباشد و خير.

و خيلي ها جالب است که سخنگوي وزارت داخله (مقام درجه يک تامين کننده امنيت شهر) از پاسخ به پرسش چون و چراي اين ماجرا فرار کرده و اظهار داشت: در وضعيتي نيستند که زيرا بگويند!

نوشداروي بعد از سهراب

ضمن سوگواري با آسيب ديدگان واقعه و پاسداري از شهامت فرزندان جان نثار افغانستان که براي حراست و آزادي افغانستان سينه هايشانرا سپر و دست هايشانرا خنجر ساخته اند، قابل توضيح ميدانم که لايحهء وظايف و تقسيم کار هر سه قوهء نظامي روشن است و يقينا مردم از نيروي هاي نظامي انتظار تغيير در تاکتيک و فعاليت جدي را  دارند. چه مهاجمين از روش هاي همسان براي چندمين بار استفاده کردند ولي روش نيروهاي دولتي کما في السابق!

دولت با آنکه سربلندانه از فعاليت خويش در مهار کردن تهاجم ديروز سخن زد ولي اين به نوشداروي بعد  از سهراب ميماند. براي مهاجمين مجال شليک يک مرمي در درون شهر آنهم در مقابل ارگ بزرگترين دستاورد و پيروزي محسوب ميشود چي رسد به اينکه پنج فرد مهاجم در برابر دولت پنج ساعت مقاومت نمايد.

يک شهکار!

اگر به خاطر تان باشد در نومبر 2008 به دنبال حمله بر دو هوتل در شهر ممبي هندوستان، بعد از پايان عمليات وزير داخله و امنيت هندوستان در برابر نمايندگان ملت شان، رسانه ها و تمام دنيا از آنچه کوتاهي در وظايف شان خواندند؛ جسورانه اعلام استعفا کردند. اين نه  به معناي پيروزي دشمن شان بلکه يک شهکار بزرگ ملي و سياسي و آموزهء ماندگار در تاريخ هندوستان و منطقه بود.

متاسفانه که ما هيچگاهي و هرگز از تاريخ نه آموخته ايم و همين ناکامي بزرگ ماست.

گوارا بود که مقامات هر سه نيروي امني و محافظتي کشور هنگامي که در مقابل دوربين رسانه ها و عقب انبار از مايکروفونها قرار گرفته بودند؛ بجاي اينکه مثل وکلاي مدافع براي براأت دادن خويش و ستايش هاي دروغين ميپرداختند در پيشگاه خدا و مردم افغانستان از تقصير در وظايف شان عذر خواهي کرده و استعفاي خويش را اعلان ميکردند.

 آيا در سی مليون نفوس افغانستان سه نفر برای عهده دار شدن قوای نظامی  پيدا نخواهد شد؟  آه از قحطي آدمها!

29 جدي 1388